خرید بک لینک
زندگی گاهی تلخ است و گاهی شیرین.

هردوتایش میگذرد.

برچسب: نویسنده: مهتاب زارعی‌پور تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 2:48

مامان و بابا هر چند وقت یک بار حالت را ازم میپرسند...

و من چه بگویم؟

لابد خوبی.

برچسب: نویسنده: مهتاب زارعی‌پور تاريخ: سه شنبه 18 دی 1397 ساعت: 21:10

میخواهم ننویسم ازت؛ ولی چرا ننویسم وقتی که تو اینجا را نمیخوانی؟

«نفسم رفت بیا، نفسم رفت بیا نذار بمیرم...»

چرا تمام نمیشوی؟ چرا دردت آرامم نمیگذارد؟ اگر تمام نمیشوی، چرا بازنمیگردی؟ آااااخ... آاااخ...

برچسب: نویسنده: مهتاب زارعی‌پور تاريخ: سه شنبه 18 دی 1397 ساعت: 21:10

تلفنم زنگ میخورد. سفارش کیکشان را نهایی میکنند. این اولین سفارش کیکمان است. خوشحالم. تلفنم دوباره زنگ میخورد. میپرسند: خانم مهندس میتوانید همین الآن برای جلسه تشریف بیاورید؟ احساس میکنم خیلی با ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب زارعی‌پور تاريخ: سه شنبه 18 دی 1397 ساعت: 21:10

چقدر خوشحالم؟ خیلی! خیلیییی! اولین سفارش کیک را تحویل دادیم؛ حاصل همکاری من و دوستم. بهمان خیلی خوش گذشت. کار شیرین و جذابی کردیم. کمی از مایع کیک را جداگانه برای خودمان پخته بودم و همراه با چای خوردیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب زارعی‌پور تاريخ: سه شنبه 18 دی 1397 ساعت: 21:10

دوباره اضطراب حمله میکند.

تمام بایتهای ذهنم را اشغال میکنی.

بس است دیگر!

تو در «خیال» منی! تو واقعی نیستی. تو واقعی نیستی.

تو من را نمیبینی. به یاد من نمیافتی. و برایت اصلاً مهم نیستم. آن تویی که دوستم دارد واقعی نیست.

برچسب: نویسنده: مهتاب زارعی‌پور تاريخ: سه شنبه 18 دی 1397 ساعت: 21:10

یکی کمکم کند این قیمهها را از ماستها جدا کنم! قیمهها مدتها پیش ریخته شده بود توی ماستها. اینقدر با هم هم خورد و توی هم جا افتاد که دیگر اصلاً معلوم نیست قیمه کدام است و ماست کدام. هیچ کس هم نمیتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب زارعی‌پور تاريخ: سه شنبه 18 دی 1397 ساعت: 21:10

دیروز در میدان مشق قدم میزدم و با خودم فکر میکردم من یگ گلولۀ بزرگ استعداد و انرژی هستم. احساس میکردم خیلی آدم ارزشمندی هستم و میتوانم کارهای بسیار مفیدی انجام دهم.

یک ساعت بعد، در مترو نشسته بودم و با خودم فکر میکردم چرا این قطار چپ نمیکند؟ چرا من در اتوبوس واژگونشدۀ دانشجویان دانشگاه آزاد نبودم؟

هیچ اتفاق بدی هم در این بین برایم نیفتاده بود.

چنین حال دوگانهای دارم من!

برچسب: نویسنده: مهتاب زارعی‌پور تاريخ: سه شنبه 18 دی 1397 ساعت: 21:10

دروغ گفتم!

تو برایم تمام نشدهای.

تمام نمیشوی.

قیمهها ریخته توی ماستها!

برچسب: نویسنده: مهتاب زارعی‌پور تاريخ: سه شنبه 18 دی 1397 ساعت: 21:10

عکسم را میگذارند در اینستاگرامشان. بهم ابراز علاقه میکنند. میگویند دوستم دارند. بیهوا یکدفعه میآیند میبوسندم. بغلم میکنند و از بودنم ابراز خوشحالی میکنند.

نمیدانم واقعاً دوستم دارند و بودنم برایشان ارزشمند است یا فقط چون هستم و با آنها خوبم، اینطور میگویند. نمیدانم اگر نباشم دلشان برایم تنگ میشود یا نه. به هر حال زیاد ابراز علاقه میکنند.

و من به فکر رفتنم... رفتن از اینجا. اینجا جای ماندنم نیست.

برچسب: نویسنده: مهتاب زارعی‌پور تاريخ: سه شنبه 18 دی 1397 ساعت: 21:10

هیچ چیز واقعیتر از من و درون من نیست. همهچیز درون من است. هر ارتباطی با دنیای خارج از درون من نشأت میگیرد. میشود اسمش را گذاشت نیاز یا خلاء یا هرچه. به هر حال جای خالیای درون من هست که باعث میشوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب زارعی‌پور تاريخ: سه شنبه 18 دی 1397 ساعت: 21:10

صفحه بندی